html> يا فاطمه الزهراء - معصومين
يا فاطمه الزهراء - معصومين
   1   2   3   4   5   >>   >

+ ميلاد پيام اور کربلا مبارکباد

يکشنبه 22 ارديبهشت 1387 ساعت 8:20 صبح

5 جمادي الاول، سالروز ميلاد مظهر علم و تقوا، سلاله پاک رسول خدا (صلي الله عليه و آله) دست پرورده آغوش امام علي مرتضي (عليه السلام) و تربيت يافته دامان فاطمه زهرا (عليها سلام)، حضرت زينب کبري (سلام الله عليها) خجسته باد.


حضرت زينب کبرى عليها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم يا ششم هجرى قمرى در شهر مدينه منوّره متولّد گرديده و جهان را به قدوم خويش مزين فرمودند.
نام مبارک آن بزرگوار زينب، و کنيه گراميشان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّيقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولية اللّه العظمى، ناموس الکبرى، شريکة الحسين عليهالسّلام و عالمه غير معلّمه، فاضله، کامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلين پيشواى شيعيان حضرت اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه عليها مي باشد.

در آن زمان که صديقه کبري (عليها السلام) به اين گوهر درياي عصمت و طهارت باردار بود، پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) در مدينه حضور نداشتند و به سفري رهسپار بودند. هنگامي که وجود مقدس زينب کبري (سلام الله عليها) متولد گشت، صديقه طاهره (عليها السلام) به اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدينه حضور ندارد، شما اين دختر را نام بگذاريد. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمي گيرم، صبر نما که به اين زودي رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامي که صلاح داند بر اين کودک مي نهد.

هنگامي که  سه روز گذشت، رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سيره رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (عليها سلام ) وارد گشتند.

امام علي (عليه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: يا رسول الله! خداوند متعال دختري به دخترت عطا فرموده است، نامش را معين فرماييد. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من مي باشند، لکن امر ايشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحي ميباشم. در اين حال جبرييل نازل شد عرض کرد: يا رسول الله! حق تو را سلام مي رساند و مي فرمايد: نام اين مولود را " زينب " بگذار، چرا که  اين را در لوح محفوظ نوشته ايم.

رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) قنداقه آن مولود گرامي را طلبيد و به سينه چسبانيد، ببوسيد و نامش را زينب نهاد و فرمود:  به حاضرين و غايبين امت، وصيت مي نمايم  که حرمت اين دختر را پاس بدارند. همانا که او به خديجه کبري (عليها سلام) شبيه است.

 

هوش و ذکاوت:

صاحب کتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذکاوت آن بانوى بزرگوار چنين مي نويسد:

در اهميت هوش و ذکاوت آن بانوى بزرگوار همين بس که خطبه طولانى و بلندى را که حضرت صديقه کبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه عليها در دفاع از حق اميرالمؤمنين عليهالسّلام و غصب فدک در حضور اصحاب پيغمبر اکرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايراد فرمودند، حضرت زينب عليها السلام روايت فرموده است.

و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حديث و علم، از آن حضرت روايت نموده و از آن حضرت به عقيله تعبير مي کند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل مي نويسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه عليها را از حضرت زينب سلام اللّه عليها روايت کرده و مي گويد: حدثتنى عقيلتنا زينب بنت على عليهالسّلام..»

دقت کنيم که حضرت زينب عليها السلام با اينکه دخترى خردسال (يعنى هفت ساله و يا کمتر) بود، اين خطبه عجيب و غرّاء که محتوى معارف اسلامى و فسلفه احکام و مطالب زيادى است را با يک مرتبه شنيدن حفظ کرده، و خود يکى از راويان اين خطبه بليغه و غراء مي باشد.

 

فصاحت و بلاغت:

کلمات و فرمايشات گهربار آن حضرت در خطبه هايى که از آن حضرت روايت شده، خود قوي ترين دليل بر کمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار مي باشد. همان بانويى که امام سجاد عليهالسّلام در حق ايشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَيرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَيرَ مُفَهَّمَة» يعنى:

«اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستيد که تعليم نديده، و بانوى فهميده اى هستى که بشرى تو را تفهيم ننموده است».

در اينجا مرورى کوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس يزيد که يکى از بزرگترين حرکتهاى آن حضرت، در واقعه کربلا بود که دستگاه حکومت بنى اميه را به شدّت لرزاند مي کنيم:

«به خدا قسم اى يزيد، هر چه کردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا که تو جز پوست خود نشکافتى و جز گوشت خود ندريدى.

اى يزيد! در آن روزى که خداوند بدنهاى پاک شهيدانمان را حاضر مي کند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا مي دانى در چه حالى؟ در حاليکه خون عزيزان او را ريخته و حرمت ذرّيه او را از بين برده اى. آرى اى يزيد! از اين پيروزى ظاهرى که به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزيزان را که در کربلا به خاک و خون کشيده اى، مغلوب و مرده مپندار. که خداوند مي فرمايد: (کسانى را که در راه خدا شهيد شده اند مرده مپنداريد. بلکه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى مي خورند). آل عمران: 169

و اى يزيد! براى تو همين بس که حاکم در آن روز خداوند، و دشمن تو پيامبر خدا، و ياور و پشتيبان اهل بيت جبرئيل باشد. و به زودى کسى که اين مقام را براى تو زينت داده و تو را بر گردن مسلمين سوار کرده است (يعنى معاويه)، خواهد دانست که چه جانشين بدى براى خود تعيين کرده و در روز جزا درخواهيد يافت که بدترين مکان از آنِ کيست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر  و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت.

پس از واقعه خونبار کربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در کاروان اسراي کربلا در برابر حکام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در کاخ برخي حکمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاکيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان کشيدند.

صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب کبري(س) است. همو که در بزرگواري و کرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند.

او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و کوبنده دژخيمان زورگو است.
زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است. اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداکاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.

ايثار، فداکاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانکاهي که به او وارد آمده است، از او چهره يک شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باک و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است که تا چرخ زمان حرکت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافکن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.

 

کرامات


به غير از انوار مقدسه چهارده معصوم عليهمالسّلام، در ميان خاندان رسالت و اهل بيت گرامى پيامبر اکرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، افرادى هستند که در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفيع و والايى مي باشند و توسل به ايشان، موجب گشايش مشکلات و معضلات امور ديگران است. مانند حضرت اباالفضل عليه السلام که حتى در موارد زيادى مسيحيان به آن حضرت متوسل شده و به برکت توسل به آن حضرت مشکلاتشان حل گرديده و به حوائج و خواسته هاى خويش نائل گرديده اند.

حضرت زينب سلام اللّه عليها نيز بانويى بزرگوار از اين دودمان پاک است که توسل به آن حضرت براى حل مشکلات بزرگ بسيار تجربه شده است و کرامات بسيارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

به عنوان مثال شبلنجى يکى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مي نويسد:

«شيخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در کتابش مشارق الانوار مي گويد: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشکلى بسيار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراين) حضرت زينب عليها السلام متوسل شدم و قصيده اى در مدح آن حضرت سرودم که مطلع آن چنين بود:

آلِ طاها لَکُمْ عَلَينَا الْوِلاءُ لا سِواکُمْ بِما لَکُمْ آلآء

و خدا به برکت آن بانوى گرامى مشکل مرا حل کرد.

 

شهادت آن حضرت:

حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت کربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى که به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسيده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.

مزار ملکوتى آن حضرت (دمشق/سوريه)، اينک زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.


نوشته شده توسط : مسافر کربلا

نظرات ديگران [ نظر]


+ احاديث پيامبر (نماز )

سه‏شنبه 21 اسفند 1386 ساعت 10:30 عصر


پيامبر صلى الله عليه وآله :
ما عَمِلَ ابْنُ آدَمَ شَيْئاً اَفْضَلَ مِنَ الصَّلاةِ وَ صَلاحِ ذاتِ الْبَيْنِ وَ خُلْقٍ حَسَنٍ ؛(1)
انسان هيچ کارى بهتر از نماز، اصلاح ميان مردم و خوش اخلاقى نکرده است.

پيامبر صلى الله عليه وآله :
اَلدُّعاءُ مِفْتاحُ الرَّحْمَةِ، وَ الْوُضوءُ مِفْتاحُ الصَّلاةِ، وَ الصَّلاةُ مِفْتاحُ الْجَنَّةِ؛(2)
دعا کليد رحمت، وضو کليد نماز و نماز کليد بهشت است.

پيامبر صلى الله عليه وآله :
لا تَزالُ اُمَّتى بِخَيرٍ ما تَحابّوا و اَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ اَقْرَوُا الضَّيْفَ، فَاِنْ لَمْ يَفْعَلُوا ابتُلُوا بِالسِّنينَ وَ الْجَدْبِ؛(3)
امتم همواره در خير و خوبى‏اند تا وقتى که يکديگر را دوست بدارند، نماز برپا دارند، زکات بدهند و ميهمان را گرامى بدارند، پس اگر چنين نکنند به قحطى و خشکسالى گرفتار مى‏شوند.

پيامبر صلى الله عليه وآله :
اَحَبُّ الْاَعْمالِ اِلَى اللَّهِ الصَّلاةُ لِوَقْتِها، ثُمَّ بِرُّ الْوالِدَيْنِ، ثُمَّ الْجَهادُ فى سَبيلِ اللَّهِ؛(4)
دوست داشتنى‏ترين کارها نزد خداوند: نماز اول وقت، سپس نيکى به پدر و مادر و سپس جهاد در راه خداست.

پيامبر صلى الله عليه وآله :
اِسْتَوُوا تَسْتَوِ قُلوبُکُمْ وَ تَماسّوا تَراحَموا؛(5)
[در نماز جماعت‏] صف‏ها را هماهنگ و منظم نماييد تا دل‏هايتان هماهنگ شود و به يکديگر (شانه به شانه) متصل گرديد تا با هم مهربان شويد.

پيامبر صلى الله عليه وآله :
صَلاةُ الْجَماعَةِ اَفْضَلُ مِنْ صَلاةِ الْفَرْدِ بِخَمْسٍ وَ عِشْريْنَ دَرَجَةً؛(6)
فضيلت نماز جماعت بيست و پنج برابر نماز فُرادا است.

پيامبر صلى الله عليه وآله :
لا يَزالُ الْعَبْدُ فى صَلاةٍ مَا انْتَظَرَ الصَّلاةَ؛(37)
انسان تا وقتى که منتظر نماز است، در حال نماز است.

پيامبر صلى الله عليه وآله :
الرَّکْعَتانِ فى جَوْفِ اللَّيْلِ اَحَبُّ اِلَى اللَّهِ مِنَ الدُّنْيا وَ ما فيها؛(8)
دو رکعت نماز در دل شب، نزد خدا از دنيا و آنچه در آن است، محبوب‏تر است.

پيامبر صلى الله عليه وآله :
اَلصّلَواتُ الْخَمْسُ وَ الْجُمُعَةُ اِلَى الجُمُعَةِ کَفّاراتٌ لِما بَيْنَهُنَّ ما لَمْ تَغْشَ الکَبائِرُ؛(9)
نمازهاى پنجگانه و نماز جمعه تا نماز جمعه بعد، کفاره گناهان ميان آنهاست، تا وقتى که گناهان کبيره‏اى در ميان نيايد.

پيامبر صلى الله عليه وآله :
اَيُّهَا النَّاسُ، اِنَّ الْمُصَلّى اِذا صَلّى‏ فَاِنَّهُ يُناجى رَبَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالى‏، فَلْيَعْلَمْ بِما يُناجيهِ؛(10)
اى مردم! نمازگزار هنگام نماز با پروردگار بلند مرتبه‏اش مناجات مى‏کند، پس بايد بداند چه مى‏گويد.



پيامبر صلى الله عليه وآله :
رَکْعَتَيْنِ بِسِواکٍ اَحَبُّ اِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ سَبْعينَ رَکْعَةً بِغَيْرِ سِواکٍ؛(11)
دو رکعت نماز با مسواک، نزد خداوند عزوجل محبوب‏تر از هفتاد رکعت نماز بدون مسواک است.



 



1) نهج الفصاحه، ح 2651 .
2) نهج الفصاحه، ح 1588 .
3) امالى طوسى، ص 647، ح 1340.
4) نهج الفصاحه، ح 70.
5) کنزالعمال، ح 20575 .
6) خصال، ص 521 ، ح 9 .
7)  نهج الفصاحه، ح‏2538.
8) بحارالأنوار، ج 87 ، ص 148، ح 23 .
9) سنن التّرمذى، ج 1، ص 138، ح 214.
10) مسند احمد، ج 2، ص 129 .
11) خصال، ص 481، ح 52 .


نوشته شده توسط : مسافر کربلا

نظرات ديگران [ نظر]


             


 باز عالم در غم وماتم شده                            رحلت پيغمبر خاتم شده
 رحلت پيغمبر خاتم شده                                عالمي اندر غم وماتم شده 

 امت اسلام روز ماتم است                              يا عزا بهر رسول اکرم است 
اين بود روز عزاي مصطفي                              يا بود اين روز قتل مجتبي

 حضرت خير النساءدر اين عزا                           گاه مي گويد پدر گه مجتبي 
در فغان خلق زمين اهل سماء                          چون ز دنيا رفته خير النبياء


 


 در  عزا اهل سماءخلق زمين                            چون زدنيا رفته خير المر سلين 
وا مصيبت رفته   از دار فنا                                  افتخار حضرت خير النساء


 


 دختر بدر دوجا شد بي پدر                                  امت اسلام گشته بي پدر 
وحش وطير وانس وجان اندر عزا                          در عزاي افتخار النبياء 


در عزا اندر سماء کروبيان                                     همصدا گرديده اند با قدسيان 
 عرش وفرش وکرسي ولوح قلم                          در عزا بر حضرت ختم امم 


 


 قابض ارواح عالم در عزا                                       حاملان عرش اعظم در عزا 
جمله محبوبان رب العالمين                                   در عزا با حضرت روح الامين
 


 


 امت اسلام اندر اين عزا                                        همصدا با حضرت شير خدا 
 شيعيان بر سينه وبر سر زنان                               در عزاي خاتم پيغمبران
 


 


 حضرت شاه ولايت در عزا                                     قائم  ونخل امامت  در عزا 
در عزاي حضرت بدر دوجا                                      شاه مظلومان بود صاحب عزا 


 


 بعد فوت حضرت ختمي مآب                                  بي مدد کار ومعين شد بوتراب 
  آتش کين اشقيا افروختند                                     باب وحي کبريا را سوختند 


 


 ظالمي وانگه بدستور عمر                                    پهلوي زهرا شکست از ضرب در 
 محسنش را سقط ان جلاد کرد                              بدتر از فرعون وشداد کرد 


 


 آه کان آتش شرارش در جهان                                سوخت مغز استخوان  شيعيان 
بعد از ان بستند رسن اعداي دين                             از ستم برگردن   حبل المتين 


 


 جمع ديگر آتشي افروختند                                     عالمي را اندر آتش سوختند 
سوخت آن آتش به دشت کربلا                                خيمه هاي خامس آل عبا 


 


 کوفيان آتش زکين افروختند                                    خيمه هاي شاه دين را سوختند 
 مفتخر زاشعار خود در هر مکان                               مي زني آتش به جان شعيان
 


 


 ذاکر سلطان مظلومان شدي                                   خادم از بهر عزاداران شدي


                                         
 سروده مفتخر نجف آبادي 


                        








                 


نوشته شده توسط : مسافر کربلا

نظرات ديگران [ نظر]


+ مسافر کربلا اينبار دلش بيشتر شکسته شد

چهارشنبه 8 اسفند 1386 ساعت 12:20 عصر
سلام خدمت دوستان عزيز وبزرگوار



نميدونم چي بگم .فعلا که جر حسرت کشيدن وغم وغصه خوردن کاري از دستم بر نمياد .



البته ميدونم حکمتي ومصلحتي در نرفتن من به کربلاست .

بهتره بگم هنوز اقايم ومولايم من رو دعوت نکرده ومن قابل نيستم که به پابوس امام حسين بروم من زائر خوبي نيستم



نميدونم ديگه نميدونم چي بگم جز اينکه بگم خداي من راضيم به رضايت .هر طور که خودت صلاح ميدوني با اين بنده گنهکارت نشون بده



وقتي که شنبه 4 اسفند بهم خبر دادند که مسافرت شما فعلا لغو شده .کاري جز ناراحتي وگريه نداشتم .اخه در بين اين همه افراد ومسافر فقط مسافرت من لغو شده حتما باورتون نميشه خودم هم باورم نشده .

ديشب وقتي صحنه زواران امام حسين از شهرهاي مختلف عراق براي زيارت امام حسين به پابوس اقا ميرفتند واون گوينده خبر گفت که اينها عاشق امام حسينند که با پاي پياده دارند به زيارت امام حسين ميروند .با دل شکسته رو به کربلا وخطاب به امام حسين گفتم اقايم من مولاي من چگونه عاشقت بشم وچطور نشون بدهم که منم عاشقتم .وچرا عاشقت باشم؟ البته ميدانم که اين حرف اخرم از روي ناراحتي بود اميد که امام حسين من رو به خاطر گفتن اين حرف ببخشه خوابي ديدم که شايد اين تعبير اون حرفم نباشه اما براي من کاملا معلوم شد

در خواب ديدم که بسياري از اهالي عراق دارند براي امام حسين زيارت ميکنند وزوار امام حسين هستند يکدفعه کبوتري ديدم که به 3رنک قزمز وسبز وآبي بود اومد روبروي من نشست وزل زد در چشمانم که انا مظلوم وانا ابن مظلوم .(من مظلومم من پسر مظلومم ) شايد اين کبوتر قاصدي بوده از طرف اقايم ومولايم يا شايد خواسته با گفتن اين کلمه چيزي بهم نشون بده .به هر حال دوستان وبزرگواران از همه شما بزرگواران التماس دعا دارم

يا حسين زهرا

نوشته شده توسط : مسافر کربلا

نظرات ديگران [ نظر]


+ مسافر کربلا راهي کربلا مي شود اما با دل شکسته

چهارشنبه 1 اسفند 1386 ساعت 3:0 عصر

سلام دوستان عزيز وگرامي ومهربان


مي خواهم به خواست خدا ولطف اهل بيت راهي سفر شوم .سفري که سالهاست انتظار آن را کشيدم .اما چگونه وبا چه رويي


نه زبانم ياراي گفتن را دارد ونه قلم را ياراي نوشتن .نميدانم چرا ؟دليليلش را نميدانم .فقط همين را ميدانم که دوستاني را که دوستشان داشتم وبرايشان ارزش قائل بودم الان از دستم ناراحت هستند .


دليلش هم توقع بيش از حدي بود که من از آنها داشتم .اما با حرفهايم موجب ناراحتي آنها را فراهم کردم .


شايد با خود بگوييد خوب با گفتن يک عذر خواهي ميتوانيد از دلشون اين ناراحتي رو بيرون بياوريد .شايد اين کار آسان باشد وبا گفتن يک عذر خواهي همه چيز تمام شود .اين کار رو کردم اما فايده اي نداشته .يا شايد با خودتان بگوييد با اوردن يک سوغات ميتوانيد دلشان را به دست آورده يا بعد از سفر دوباره همان دوستان قديمي شويد


اما نه ديگر ان سفري که سالها آرزوي رفتنش را داشتم نه به دل مينشيند ونه ميتوانم با خيال راحت به سفر بروم


اول بايد دل دوستان رو به دست آورد بعد راهي شد


زيرا اين سفر يک سفر معمولي نيست .سفري است که سالها انتظارش را داشتم وسفري است که احساس ميکنم هر چه بيشتر به تاخير افتد عاشق تر ميشوم


سفر به کربلا


بله سفر به کربلا


مسافر کربلا بالاخره راهي کربلا مي شود .اما با دل شکسته با چشماني پر از اشک .با شرمندگي اول از خدا وامام حسين واهل بيت بعد هم با خجل از روي ان دوست عزيز وبزرگوارم


اميدوارم اگر اين دوست عزيز وبزرگوار نوشته هاي من رو ديد با بزرگي خودش من را ببخشد وحلال کند


از همه شما دوستان عزيز وبزرگوار هم طلب حلاليت دارم .اگر از من ناراحتي ديده ايد يا رنجيده ايد به بزرگواري خودتا ن نببخشيد


 


دعا گوي همه شما بزرگواران هستم ونائب الزياره همه شما بزرگواران


باز هم طلب حلاليت از شما بزرگواران مخصوصا آن عزيز گرامي ومحترم


من الله التوفيق


اميد که همانطور که من به آرزوي خودم رسيدم وامام ومقتدايم من را دعوت کرد وقسمتم شد که اربعيم کربلا باشم .به حق جده سادات همه آرزومندان هم قسمتشان شود


يا حسين زهرا


 


قافله عشق


 


يـــکبــار دگـــر تا شــهداء قافله برگشت


يک قــافــلــه بــا پاي پر از آبله برگشت


بــا شوق بـهــار و  نفس سرخ شــقــايــق


با بال و پر خسته ي خود چـلچله برگشت


تفسيرشـــکوفـــــا شدن خــون شــهيـــدان


مردانه زني زخمي از اين فاصله برگشت


با وزن حــمــاسي بــه حــريــم حرم عشق


با دفتر شــعري به زبــان گــِلـِـه بــرگشت


مردي که به پا سلسله در وقت سفر داشت


از معرکه ي خـوف و خطرها يله برگشت


از شعله ي خــون شــهــداء در دل تـاريخ


آتشکــده ي روشـن ايــن سـلسـله  برگشت


هر چـنــد که خون شد دل گــلهــاي شقايق


خون فــاتــح شمشير شد و قــافـله برگشت


سيد محمد رضا هاشمي زاده



 


 


نوشته شده توسط : مسافر کربلا

نظرات ديگران [ نظر]


   1   2   3   4   5   >>   >