html> ام البنين - معصومين
ام البنين - معصومين

+ ام البنين

يکشنبه 26 خرداد 1387 ساعت 8:21 عصر
السلام عليک يا قمر بني هاشم

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) بود، که اميرالمؤمنين (عليه السلام) از برادرش عقيل، که به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست کرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري کند و عقيل، فاطمه کلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري کرد و ازدواج صورت گرفت.
«ام ‏البنين، فاطمه کلابيه‏»، يکى از مادران برجسته تاريخ است که زندگى او مالامال از عشق به ولايت و امامت ‏بوده و در تربيت فرزندان دلير و شجاع و با ادب چون عباس بن ‏على (عليه السلام) بسيار موفق بوده است. تولد و رشد او در خاندان با اصالت و شجاع، صفات و ويژگيهاى فردى اين بانو و صبر و بردبارى در خانه امامت و تربيت فرزندانى که همگى پيرو امام خويش بوده و تا آخرين لحظات زندگى خويش دست از ولايت نکشيده ‏اند و پيام ‏رسانى و مبارزه سياسى اين بانوى کريمه (سلام الله عليها) همه و همه نشان از مجد و عظمت وى دارد.
اميرالمؤمنين (عليه السلام) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نام هاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد. هر چهار برادر به امام خويش، حسين (عليه السلام) وفادار بودند. فرزند نخستشان، حضرت عباس (عليه السلام)، مولود پاک و زيبايي به نام قمر پرفروغ بني هاشم، علمدار کربلاست که قدوم مبارکش زيبنده و چشم و چراغ خاندان اهل بيت بود و به يقين خداوند سبحان با خلقت عباس زيباترين هديه را به بشريت عطا فرمود، هديه اي که به بهاي ناب و طلاي سفيد مي ارزد و الحق جمال و جلال و وقار و فداکاري اش مبين همه خوبي ها و مهرباني هاست.
اين بانوي بزرگوار فرزندانى تربيت کرد که فدايى ولايت و امامت‏ بودند و هر 4 تن در کربلا قربانى آرمانهاى «ولى‏» و «امام‏» خويش شدند و بدين وسيله بر صحيفه تربيت ام‏ البنين (سلام الله عليها)  امضاى سبز مولاى متقيان على (عليه السلام) قرار گرفت.
ارادت قلبي ام البنين (سلام الله عليها) به خاندان پيامبر (صلوات الله عليه) آنقدر بود که امام حسين (عليه السلام) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري که وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (عليه السلام) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (عليه السلام) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان کبود است، فداي امام حسين (عليه السلام).
اين همسر شهيد، مادر چهار شهيد و طلايه‏ دار پيام ‏آوران کربلا پس از حضرت زينب (سلام الله عليها) که لحظه لحظه عمر خويش را با خداى خود معامله کرد و لحظه ‏اى خطا و انحراف در زندگى وى راه نيافت در سال 64 ه.ق دار فانى را وداع گفت و در قبرستان بقيع در کنار سبط رسول خدا (صلوات الله عليه)، امام حسن (عليه السلام)، و فاطمه بنت‏ اسد و ديگر چهره‏ هاى درخشان شريعت محمدى (صلوات الله عليه) به خاک سپرده شد.
اگر چه جسم او در خاک است، اما روح بلند او و صفات کريمه و عظيمه وى نام او را به بلنداى آفتاب زنده نگاه داشته است و در پرتو صفات اين بانوى فاضله انسانهايى تربيت‏ شده ‏اند که در تاريخ مانا و ماندگار خواهد بود.

تقديم به ام البنين (عليها السلام)روزي که علي بن ابيطالب با عقيل مشورت کرد و از آن پير نسب شناس همسري خواست که (ولدتها الفحوله) فرزندانش شير مردان روزگار باشند، هيچ کس حتي عقيل نفهميد که چرا و از چه جهت؟ اما تو را نمي دانم. تا بحال فکر نکرده بودم شايد مي دانستي. پس بگذار بگوئيم نمي دانستي.
تو! فاطمه کلابيه! که به پاکدامني شهره بودي... اما چون تو کم نبودند در آن عصر و او تو را برگزيد. نمي دانم آنروز به او چگونه جواب دادي، اما آنقدر مي دانم که نوعروس خانه حيدر شدي.
نامت فاطمه بود؛ اما دوست نداشتي فاطمه صدايت کند. نخستين بار که تو را فاطمه خواندند، نشستي و در غم تنهاترين بانوي آسماني، زار گريستي و يادش را در دل زنده نگاه داشتي. خود را با آفتاب عظمت او مقايسه نمودي و گفتي: "مرا فاطمه مخوانيد. فاطمه کوثر رسول است، مادر هستي است. من کنيز اويم، البته اگر اين افتخار نصيبم شود."
و باز مردم دهان ناپاک مدينه سخن آغاز کردند که ديگر حسنين و زينبين روز خوشي نمي بينند! (مگر نه اينست که همين مردم آنها را يتيم کرده بودند با ياري نکردن علي و فاطمه؟؟!) اما آن روز تو با علي شرطي کردي که: مولاي من! ديگر مرا فاطمه مخوانيد که با هر بار بردن نام آن کوثر رسول تن کودکان را لرزان مي بينم! روز اول به خدمت زينب رفتي که طفلي6 ساله بود و گفتي که به خدمت خانه و شما آمده ام! کدبانوي خانه شمائيد خانمم! و اينگونه زندگي آغاز شد تا آنزمان که خدا به تو و علي فرزندي عطا کرد.
و باز هم شروع کردند که: ديگر تمام شد. فرزند خودش که بيايد ديگر اولاد زهرا از چشم ميافتند اما...
آن روز که برخاستي کودکان و علي بر سر سفره غذا بودند. عباست را آرام در آغوش گرفتي و نزدشان رفتي و ناگهان همه ديدند بجز زمين که بر گرد سر اين کودکان و پدرشان مي چرخد کودک شيرخواره اي و مادرش نيز خود به تنهايي گردشي عظيم آفريده اند که عالميان را انگشت حيرت به دهان گذاشته...
عباس من به فدايتان! آرام آرام ميگفتي و ميگريستي. به فداي تو حسن جان! به فداي تو زينب جان. به فداي تو ام کلثوم و ناگهان ديگر فدايش کردي... به فدايت شود حسين فاطمه. من کنيز اين خانه ام و شمايان اربابان فضل و کمال! کنيززاده را چه به برابري و برادري با شما...
 آري، تو کوثر رسول نبودي؛ اما درس آموخته مکتب او بودي، اما اکنون بقيع، مهماني تازه دارد. رفتي و عاشقانه در جوار مادر علي (عليه السلام) و فرزند او امام حسن مجتبي (عليه السلام) رخ در خاک دلرباي بقيع کشيدي.
غروب غم انگيز تو بانوي فاطمي سرشت را به حق باوران و شيفتگان خاندان رسول اکرم (صلوات الله عليه) تسليت مي گوييم

نوشته شده توسط : مسافر کربلا

نظرات ديگران [ نظر]